نهضت پانزده خرداد 1342 که همانا،‌ پایه ریز انقلاب اسلامی ایران در بهمن 57 بود، ‌از برهه های بسیار مهم تاریخ معاصر ایران محسوب می شود که از زوایای گوناگون قابل تعمق و بررسی است. هر کس از منظری به بزرگی و اهمیت این حرکت تاریخی مردم، ‌که ملهم از عقاید و ایمان مذهبی آنان بود،‌ پرداخته است. 
پژوهش حاضر ‌که خلاصه آن ارائه می گردد، ‌با تکیه اصلی بر اسناد بر جای مانده از ساواک، ‌در دو بخش تهیه گردیده است. 

بخش اول شامل پنج فصل است: 

فصل یک به اهمیت حضور روحانیون به عنوان پاسداران مذهب، ‌ و پیشینه موفقیت آنان در پیشوایی معنوی و دینی جامعه اسلامی در حوادث مهم دویست سال اخیر ایران، ‌نظر داشته است. ‌در این فصل عصر قاجاریه و بخصوص عهد سلطنت ناصرالدین شاه،‌ با رویداد جنبش تبناکو و فتوای معروف میرزای شیرزای مبنی بر تحریم تنباکو، ‌جهت احیای حقوق از دست رفته مردم و جلوگیری از به مخاطره افتادن استقلال کشور، مورد تاکید قرار گرفته است. 
ادوارد براون معتقد است:‌ نهضت مردمی علیه این امتیاز با اقدام حاجی میرزای شیرازی مجتهد که طی نامه ای بلند بالا به ناصرالدین شاه، ‌مغایرت اعطای این امتیاز به بیگانگان را با قرآن و روح اسلام به اعلام کرد، ‌تقویت شد. موفقیت در این مقطع، مقدمه ای برای هوشیاری و بیداری مردم شد. 
در نهضت سرنوشت ساز مشروطیت نیز، ‌روحانیون به عنوان پیشرو مردم در رسیدن به اهداف خود، ‌با انجام حرکت های اجتماعی و تحصن های معروف به مهاجرت صغری و کبری، حکومت استبدادی را تحت فشار قرار دادند و حکومت را مجبور به دادن امتیازاتی چون تاسیس عدالتخانه که مقدمه ای برای پیروزی های آتی بود، کردند. حامدالگار می نویسد: «بدون جنبش گسترده به رهبری آیت الله بهبهانی، ‌طباطبایی و یاران آنها در میان علما، ‌ پیروزی های نخست مشروطه طلبان مثل تاسیس عدالتخانه و برکناری عین الدوله و ... غیر قابل تصور بود. نکته حائز اهمیت، قدرت گیری نیروهای مخالف مشروطه پس از مدتی دخالت های مستقیم و غیر مستقیم بیگانگان، خصوصا روس و انگلیس ‌بود. 
هر چند تندروی و مخالفت های خشن مشروطه خواهان با مبانی مذهبی و اسلامی، باعث به انزوا کشیده شدن روحانیون شد. اما سالهای پس از مشروطه نیز شاهد ظهور روحانیونی مبارز بود که اقدامات حکومت های وقت را خلاف اصول اسلام و مصلحت مردم و کشور می دانستند و بر ضد آن به پا خواستند. آیت الله عبدالحسین لاری، شیخ محمد خیابانی،‌ میرزا کوچک خان جنگلی، ‌آیت الله مدرس و ... از این قبیلند. 
جریانات بعدی که منجر به سقوط سلسله قاجار و روی کار آمدن رضا خان گردید، ‌باعث انزوا و تحت فشار قرار گرفتن هر چه بیشتر روحانیون شد. رویه دو گانه و منفعت طلبانه رضا خان در برخورد با مذهب و روحانیون این فشار را تشدید کرد. اقدامات علنی رضاخان علیه دین و دین داری، از جمله کشف حجاب و برخورد با برگزاری مراسم و شعائر مذهبی، ‌باعث اعتراضات و ایجاد حوادثی ناگوار مانند حادثه مسجد گوهرشاد شد و روحانیون را رو در روی رضاخان قرار داد. در این میان، ‌آیت الله مدرس را می توان یکی از سرسخت ترین مخالفان رضا خان دانست که از سنگر مجلس، پیام مخالف خود را با حکومت رضاخانی ابراز می داشت و در نهایت به دستور رضاخان در خواف، ‌به شهادت رسید؛ اما علیرغم اقدامات خشن رضا خان علیه روحانیون، ‌بنا به اعتراف محمدرضا پهلوی، ‌روحانیون همچنان اهمیت و جایگاه خود را حفظ کرده و به اختیار معنوی آنان لطمه‌ای وارد نیامد . 
به دنبال سقوط رضا خان و روی کار آمدن پسرش تغییراتی در سیاست بیگانگان نسبت به ایران و برنامه‌های آنان برای چپاول ثروت های خدادادی ایران، ‌رخ نداد بلکه نحوه اقدامات آنان اندکی تغییر یافت. تجارت نفت ایران در قالب شرکت نفت ایران و انگلیس‌،‌ زمزمه‌های اعتراض دلسوزان استقلال و آزادی ایران را بلند کرد که اندک اندک، ‌تحت رهبری آیت الله ابوالقاسم کاشانی و دکتر محمد مصدق، ‌ مبارزه‌ای باشکوه شکل گرفت که به ملی شدن صنعت نفت ایران و روی کار آمدن دولت ملی، ‌انجامید. مجاهدات و ارشادات آیت الله کاشانی در این مبارزه، ‌از برکت های زرین مبارزات روحانیون است. یکی از عوامل حمایت عظیم توده‌ها از نهضت ملی شدن صنعت نفت، ‌حضور یک رهبر روحانی نظیر آیت الله کاشانی بود. از سوی دیگر، شکست تاسف آور دولت مصدق و روی کار آمدن دیکتاتوری، ‌نتیجه شکاف بین دو رهبر نهضت و به حاشیه راندن روحانیون پس از موفقیت بود. 
نتیجه ای که از مباحث فوق گرفته می شود،‌ قدرت فوق العاده روحانیون در بسیج و هماهنگ کردن مردم در موقعیت‌های حساس، ‌برای مقابله با حکومت های جور و استیفای حقوق خود بود و نیز آشکار شدن این نکته که در جامعه مذهبی و سنتی ایران، ‌هرگاه حکومت ها، ‌ قدرت معنوی روحانیون را نادیده انگاشتند، دچار صدمات و خسارات شدی شدند. 

فصل دوم به بررسی اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران در آستانه قیام پانزده خرداد، پرداخته است. قدرت گیری مجدد دیکتاتوری پهلوی‌ پس از کودتای 28 مرداد، ‌زمینه ساز تحولاتی در جامعه ایران شد. بیگانگان برای دست اندازی بیشتر بر منابع ثروت ایران در صدد اجرای طرح های اقتصادی و اجتماعی برآمدند. تاسیس احزاب فرمایشی، ‌طرح اصلاحات ارضی، ‌اجرای برنامه های فرهنگی جهت دین زدایی و ... از این قبیل طرح ها بود. به دلیل این که اغلب این طرح ها با اصول اسلام و مصالح مملکت،‌ مغایرت داشت، ‌مخالفت روحانیون و در رأس آنها،‌ امام خمینی را برانگیخت. رژیم شاه تا پیش از این، به دلیل وجود آیت الله العظمی بروجردی، ‌به عنوان مرجعیت پر قدرت شیعه کج دار و مریز رفتاری می کرد اما پس از فوت ایشان، ‌اقدامات گستاخانه خود را علیه دین و دین مداران شدت بخشید. در داخل کشور، ‌اعلام برنامه هایی مانند لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و حق انتخاب شدن برای زنان و شعارهایی در مورد آزادی زنان، ‌بدون در نظر گرفتن مصالح و شرایط جامعه، ‌برقررای ارتباط با رژیم صهیونیستی که دشمن جهان اسلام محسوب می‌شد و نیز قدرت گیری گسترده فرقه ضاله بهاییت، در صدر امور فرهنگی و سیاسی کشور، ‌ و بی توجهی سران پهلوی به تذکرات و اعتراضات روحانیون، موجب خشم و انزجار روحانیون و توده وفادار به مذهب می شد. مخالفت های شدید امام خمینی در این برهه، ‌ موجب شناسایی ایشان به عنوان مرجع مجاهد، برجسته و نستوه شد. رژیم پهلوی، ‌ پاسخ مخالفت های روحانیون را با حمله به فیضیه و قتل و ضرب و جرح طلاب بی گناه داد. این اقدام ناشیانه و وحشیگری رژیم، ‌پایه‌های حکومت شاه را لرزان تر کرد و زمینه ای مناسب برای آشنایی مردم با چهره واقعی حکومت پهلوی مهیا کرد. 
آغاز ماه های خون و قیام، ‌ محرم و صفر، ‌برای جامعه مذهبی ایران، یادآور مظلومیت خاندن پیامبر و ددمنشی حکام جور بود. ‌ محرم سال 42 به علت پیشینه اقدامات ضد اسلامی شاه، ‌ حال و هوایی دیگر داشت. وعاظ و سخنرانان مذهبی، ‌ با الهام از مکتب امام حسین (ع)، ‌بیدادگری ها و عملکرد ضد دینی شاه را محکوم کرده و مردم را به مخالفت دعوت می‌کردند؛ این در حالی بود که ماموران ساواک، سخنرانان را تحت فشار و کنترل قرار داده، ‌ تا از اقدامات آنها جلوگیری شود. آنها عده‌ای را بازداشت و زندانی کردند اما این امر بر هوشیاری مردم افزود. 
اوج شور مذهبی و مخالفت با رژیم، سخنرانی عصر عاشوری امام خمینی در مدرسه فیضیه قم بود. دستگیری حضرت امام و تعدادی دیگر از روحانیون توسط ساواک، ‌ از تبعات بعدی سخنرانی امام بود. خبر دستگیری امام خمینی روز 15 خرداد 42 مردم را به خیابان ها و برخورد با نیروهای رژیم کشاند. در این درگیری ها تعدادی از مردم کشته و زخمی شدند؛ هر چند آمارها در این زمینه متفاوت بود. سیل اعلامیه ها و اطلاعیه های مراجع عظام و محکومیت شدید کشتار مردم، ‌روانه شد. رژیم شاه، برای کمرنگ جلوه دادن عظمت حمایت متقابل روحانیون و مردم از یکدیگر، دست به تبلیغات منفی علیه روحانیون زد و آنان را متهم به تحریک به خرابکاری در خیابان ها و آتش زدن اموال عمومی کرد؛ البته واضح بود که مردم زیر بار این تبلیغات سوء نخواهد رفت. تصمیم بزرگ روحانیون کشور برای تجمع در شهر ری، ‌ جهت اعتراض به دستگیری روحانیون و کشتار مردم و اعلام شرایط، مبنی بر لزوم عذرخواهی رژیم، آزادی زندانیان و الغاء‌ قوانین ضد اسلامی از جلوه‌های با شکوه هماهنگی روحانیون و مردم بود. ابعاد گسترده مخالفت های روحانیون با رژیم، ‌تاثیر نامطلوبی بر وجهه آن در نزد کشورهای مسلمان داشت؛ به طوری که روحانیون سایر کشورها نظیر آیات عظام حوزه‌های علمیه کشور عراق، ‌ لبنان و حتی شیخ شلتوط الازهر، ‌ انزجار خود را از اقدامات رژیم شاه ابراز داشتند. سانسور و تحریف واقعیات از سوی رژیم در مقابل اعتقاد و باورهای مذهبی مردم و تأسی آنان به ائمه اطهار و مقام شامخ مراجع عظام، کاری از پیش نبرد. طولانی شدن اقامت روحانیون در تهران در آستانه انتخابات مجلس شورای ملی و احساس خطر از سوی رژیم، سبب شد که امام خمینی و سایر روحانیون آزاد شوند؛ هر چند در واقع با تحت نظر قراردادن آنها، ‌ایشان را از زندانی به زندان دیگر انتقال دادند. 

فصل بعدی به حضور گسترده روحانیون شهرستان‌های ایران در صحنه‌های مبارزه چه در قبل از قیام و نیز بعد از قیام پانزده خرداد پرداخته است. از مشهد و جوار بارگاه امام رضا (ع)، ‌شهرهای شمالی کشور،‌ شهرهای مرکزی و جنوبی ترین شهرهای کشور، ‌روحانیون و مردم، دوشادوش یکدیگر در تبعیت از امام خمینی و سایر مراجع در راه مبارزه با اقدامات خلاف اسلام رژیم شاه، قدم به میدان گذاردند. ایجاد روابط زنجیره‌ای به رهبری روحانیون برای توزیع اعلامیه‌های آیت الله خمینی، ‌بهره گیری از مراسم و اعیاد مذهبی برای ایراد سخنرانی و افشاگری علیه رژیم، ‌ارسال تلگرام به شاه و درخواست آزادی روحانیون از جمله اقدامات آنان بود که به نوبه خود ‌با توجه به جو خفقان و ارعاب ایجاد شده توسط شاه و ایادی اش در رسوایی حکومت جور مثمر ثمر بود. 

اما فصل پنجم و آخر، ‌ به بازتاب های قیام پانزده خرداد پرداخته است. از این بُعد، محافل و مطبوعات، مورد توجه قرار گرفته است. از مطبوعات تحت نظر رژیم، ‌ قاعدتا نمی توان انتظار انعکاس حقایق را داشت. ‌ مانور روزنامه‌ها بر روی تهدیدات مقامات کشور علیه مخالفان و نسبت های ناروا و خرابکاری به روحانیون و مردم متمرکز شده بود. مطبوعات خارجی هم، ‌ به نسبت رابطه خود با رژیم پهلوی، به انعکاس و موضع گیری در مورد وقایع 15 خرداد پرداختند. مطبوعات کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان که در ایران به دنبال منافع خود بودند،‌ از مدتها قبل به ستایش عملکرد رژیم شاه پرداخته و روحانیون را به عنوان موانع پیشرفت کشور معرفی می کردند. محافل گوناگون هم تحلیل های گوناگون در مورد علل و عوامل دخیل در ایجاد قیام پانزده خرداد و تبعات آن ارائه می کردند. سازمان اطلاعات و امنیت کشور، برای سرپوش گذاران بر نارضایتی های مردم از حکومت، ‌ دخالت های بیگانگان و نیروهای خارج از کشور ‌را علت تحریک عده ای قلیل از مردم می دانستند؛ از سوی دیگر، اطلاعاتی که ماموران مخفی ساواک از میان مردم و محافل مردمی کسب می کردند، ‌ آنان را مجبور به اعتراف به این حقیقت می کرد که مذهب و دین داری، ریشه ای عمیق در میان مردم ایران دارد و بر این اساس، ‌ پیوند میان روحانیون و مردم مذهبی رابطه‌ای محکم و استوار است که دسیسه‌ها و ترفندها نمی تواند روحانیت اصیل را از مردم جدا کند. علیرغم علم به این موضوع، تلاش های رژیم برای برقراری رابطه با کشورهای بیگانه و دادن امتیازات به آنان ادامه داشت که مهمترین و ننگین ترین این امتیازات، ‌کاپیتولاسیون بود که باز هم صدای مخالفت روحانیون و در راس آنان امام خمینی را به هوشیاری در مقابل این اقدامات خلاف مصالح مملکت واداشت. این قانون که به اتباع بیگانه مصونیت از رسیدگی دستگاه قضایی ایران به جرائم آنها، ‌اعطا کرد در دوره حسنعلی منصور به تصویب مجلس رسید. امام در سخنرانی شدید اللحن خود، ‌این اقدام رژیم را شدیدا محکوم کرد. رژیم این بار برای جلوگیری از اشاعه مخالفت ها، ایشان را به ترکیه تبعید کرد. می توان گفت بزرگترین ثمره قیام پانزده خرداد، ‌تاکید مجدد بر استحکام پایگاه دین و مذهب در ایران و مقاومت آن در مقابل انواع دسایس و توطئه ها بود.